...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

370. انعام!

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ

امروز عروسمون نذرش قبول شده بود یه جلسه ی قرآن توی خونشون گرفته بود که سوره ی انعام خونده بشه، هوا هم به حدی بارونیه که از صبح تا الان که تقریبا ساعت ۹ شبه همینجوری نان استاپ داره می باره! اوایل خیلی عاشقانه بود، بعدش تبدیل شد به سیل! الان از این نگرانم که فردا اگه همینجوری بخواد بباره یا اصلا نباره هم، همه جا میشه گِل، منم لباسام کلا کثیف میشه و اعصابم بهم می ریزه! 

میخواستم از مراسم عروسمون بگم، بابا نذر میکنین سوره ی کوثر نذر کنین، هم کوتاهه، هم عرض یه ساعت صد بار میشه اونو خوند، هم اونایی که سواد ندارن میتونن اونقدر تکرار کنن که حفظ بشن و شمام بانی خیر بشین! حالا بخون تا سوره ی انعام تموم بشه، مگه تموم میشه؟ وسطاش دیدم یکی خوابیده، یکی داره با گوشی ور میره، یکی با بچه بازی میکنه، خلاصه فقط دو سه نفر واقعا قرآن میخوندن! چه جلسه ی قرآنی بود خدا قبول کنه! 

آورده اند که روزی یه شخصی برای اولین بار داشته میرفته حج، چون استرس داشته میره پیش یه عالم میگه من چیکار کنم که حج م قبول بشه؟ عالم میگه اگه توی این سفر دو تا کار رو بتونی انجام بدی حج ت قبوله! اول اینکه سعی کنی از دست کسی به هیچ وجه ناراحت نشی، طرف میگه این که کاری نداره، من کلا از کسی ناراحت نمیشم! عالم ادامه میده دوم اینکه سعی کنی کسی رو ناراحت نکنی، طرف میگه این خیلی سخته، شاید من ناخواسته کاری کنم که کسی ناراحت بشه! (اینجای داستان دقیق یادم نیست ولی مفهومش اینه) طرف که از حج بر میگرده میره پیش اون عالم، میگه من اشتباه میکردم، من میتونستم کاری کنم که کسی ازم ناراحت نشه (با زیاد حرف نزدن و شوخی بیجا نکردن و کارای دیگه) ولی نتونستم اصلا ناراحت نشم، یه چیزایی اتفاق می افتاد که ناراحتم میکرد! 

هدف از گفتن این داستان این بود که توی هر مراسمی بالاخره یه دلخوری هایی عمدی یا سهوی پیش میاد، کاش واقعا بتونیم ناراحت نشیم! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۴
بی نام

نظرات  (۴)

ان شاء الله نذر(آیا املاش درسته؟؟؟؟؟) خواهرت قبول باشه.چه کار خوبی کرده خواهرت.خب هم سوره ی کوثر و هم سوره ی انعام دوتا رو با هم می خوندین.
پاسخ:
مرسی ممنون! انعام خودش اونقدر طول کشید که دیگه نشد سوره ی دیگه ای بخونیم :)
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۱ شباهنگ (بایقوش سابق)
اون دوستتون پسر بود یعنی!؟  🤔 چون من مذکرم مونث نیستم 😎 نمیدونم چطوری من شمارو یاد اون میندازم😱
پاسخ:
خب دیگه نوع حرف زدن بعضیا، آدم رو به یاد کسایی میندازه که اونم اون مدلی حرف میزد! یادش بخیر😊

۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۱ شباهنگ (بایقوش سابق)
زهرا خانوم دل نبند که تهش تلخیه ☺ (این داستان: اعتماد به سقف بایقوش 🤓)
پاسخ:
:))) دل بستن رو خوب اومدین! این تهش تلخه رو از خیلیا شنیدم ولی خب مگه من خیارم؟! :))
ولی جدا از شوخی شما منو یاد یکی از دوستای خوب قدیمم میندازین که مدت هاس ازش بیخبرم! دلتنگشم هستم البته! :(
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۰ شباهنگ (بایقوش سابق)
این داستان خواهر شوهر بازی درآوردن زهرا =)))))))))))))
پاسخ:
چه عجب از این ورا؟؟ کم پیدا شده بودین!!😂
این داستان خواهرشوهر بازی دراوردن زهرا همچنان ادامه دارد😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی