...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

480. چه حرفها که در دلم نگفته ماند...

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ

+ قرار گذاشته بودیم امروز عصر با الناز بریم بیرون، آخرین باری که همو دیدیم فک کنم پارسال فروردین بود... شایدم یبار بعد از اون... اونقدر که ملاقات هامون دیر به دیر شده، امروز واقعا حرفی برای گفتن نداشتیم... بیشتر وقتمون به سکوت گذشت! شاید اگه تنها بودیم و مامانامونو با خودمون نمیاوردیم میتونستیم از اون حرفایی بزنیم که قبلا میزدیم، یکم شیطنت کنیم و بخندیم، اما نه، همون پنج دقیقه ای هم که رفتیم پارک رو یه دور بچرخیم باز هم حرفی برا گفتن نداشتیم... 

فک میکردم اینقد قراره بهمون خوش بگذره که هی بیایم از هم تشکر کنیم بابت این دیدار و آرزو کنیم دوباره اتفاق بیوفته، اما باید بگم اون طوری نبود که فکرشو میکردم... 

+ داشتیم فیلم تماشا میکردیم، دیدم یه شماره ی ناشناس پیام داده، شماره ی ناشناس هم عجب کاری با دل آدم میکنه! تا وقتی نفهمیدیم کیه هی تو دلمون میگیم شاید فلانی باشه... کاش فلانی باشه... خدایا فلانی باشه! پیامو باز کردم دیدم یه دوست خیلی قدیمی میخواد زنگ بزنه و پیام داده که اگه مزاحم نیست مزاحم بشه :) گفتم تو مزاحم شو... تا باشه از این مزاحمت ها... دقیقا یک ساعت و هفت دقیقه حرف زدیم، بهش میگم تو که اینقد رفیق شفیقی بودی، ده روز دیگه هم اینکار رو بکن، فک کنم تولدم یادت بوده و زنگ زدی که تبریک بگی! یادش نبود... اما من چه چیزایی که ازش بیاد داشتم و... 

+ عنوان یه مصرع از یه شعر یه بنده خدایی بود که الان یادم نیست، یادم بیوفته توی کامنت ها حتما اعلام میکنم که یوقت فک کنین دزدی ادبی صورت گرفته! 
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۷
بی نام

نظرات  (۱۲)

۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۷ محبوبه شب
همچین میگه بیا تبریز انگاری همین بغل دستمونه :||

باشه پول سفرو کارت به کارت کن کیه که نیاد 😂
پاسخ:
مگه نمیتونی پرواز کنی بیای؟ ناامیدم نکن😁
۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۸:۱۳ محبوبه شب
ای تنا خورا
😁
منم دوست دارم خانم معلم مونو ببینم :(
پاسخ:
😂😂 من چندبار بهت گفتم بیا تبریز ناز کردی؟؟😁
میدونی که من آلزایمر دارم صبح شنبه یه خبر تو تلگرام بده :)
پاسخ:
درد مشترکیه... امیدوارم خودم یادم باشه😁 
البته آلزایمر در نوع خودش یه نعمتیه... کاش بزنه یه سری چیزهایی رو پاک کنه که اذیتمون میکنن... ولی متاسفانه زورش به این قرارهای دلخوش کننده میرسه :(
شنبه ساعت پنج کافه ستاره باران خوبه؟
پاسخ:
کجاس اونجا😁 منو اینجوری نبین من خیلی جاها رو نرفتم و نمی شناسم... 😂
بستگی داره که چه جور قراری مد نظرت باشه.
کافی شاپ عصر
رستوران برای ناهار
صبحونه تو دل طبیعت
همین جوری خیابون گردی
و....
من یکشنبه و سه شنبه صبح ها کلاس دارم
چهارشنبه عصر جلسه داستان دارم
پنج شنبه هم تبریز نیستم
بقیه اش آزادم :)
پاسخ:
خب دیدار اول عصر تو کافی شاپ باشه بهتره... فک کنم با این حساب باید بمونه برا هفته ی بعد😊 چون فردا که شهادته، سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه هم تو برنامه ت پُره😁
منم کلا عصرها آزادم، صبح ها سرکار😊
نباید میذاشتیم این رابطه ها اینقدر فاصله بین شون بیوفته
هرچند من و الناز به خاطر شغل سخت اون اینجوری شدیم
مرخصی که نداره تعطیلی که نداره
سالی چند بار همو میتونیم ببینیم
در حالی که هر دومون اونقدر شکسته ایم که عملا حرفی برای زدن باقی نمی مونه
پاسخ:
واقعا هم اینطوریه نسرین جان! 

راستی کی وقت داری باهم قرار بذاریم بریم بیرون... خیلی دلم میخواد ببینمت عزیز دلم😊
کلا شعر خوبه مخصوصا که با دقت و لذت خونده بشه اون موقع میبینی یه سری از بیت هاش رو حتما باید از حفظ باشی 
به این تک بیت از بهمنی دقت کن :

همواره چون من نه، فقط یک لحظه خوب من بیاندیش
لبریزی از گفتن، ولی در هیچ سویت محرمی نیست
پاسخ:
واقعا حس و حال خیلی از ماهاس که لبریزیم از گفتن ولی...


اون مصرع که از رضا احسان پور بود
چه حرف ها که در دلم ناگفته ماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید

البته استاد حافظ هم یه جایی گفته :

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشّاف است

البته در رابطه با متن هم بگم که هرچی فاصله باشه تعلق خاطر هم کمتر میشه به نظرم منم هر کی گفته دوری و دوستی غلط کرده دوری و دوستی هیچ سنخیتی با هم ندارن و البته توجهت رو به این بیت از خجندی جلب میکنم :

زاهدان کم تر شناسند آنچه ما را در سر است
فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگر است ...
پاسخ:
اره راس میگین، میگم اخه این بیتی که دوستان بهش اشاره کردن یکم با اونی که تو ذهنه منه فرق داره... ممنون ازتون 😊

منم البته معتقدم که دوری دوستی نمیاره، یه جایی هم یه شاعر (که باز نمیدونم کی) فرمودن که "از دل برود هرآنکه از دیده برفت!" 

واقعا تک بیت های نابی رو بیان میکنین 😊
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۱ مهندس رضا عباسی
بزرگوارید شما
راستی مایل بودین بیاین وب همو دنبال کنیم.
پاسخ:
خیلی هم عالی 😊
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۲۵ مهندس رضا عباسی

چه حرفها که درونم نگفته می ماند / خوش به حال شماها که شاعری بلدید

:-)
پاسخ:
بله ممنونم از شما... فک کنم حافظه م حتی برای درست بیان کردن اون مصرع هم منو خوب یاری نکرده :)
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۲۴ محبوبه شب
چه حرف ها که درونم نگفته می ماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید

عاشق این یه بیتم
شاعرشم فاضل جان نظریه
پاسخ:
اره همین بود.. ممنونم ازت عزیزم😘
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۲۴ محسن رحمانی
:)
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی