...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

دیروز که خبر دادن که پدر بزرگ عروسمون فوت کرده همه رفتن واسه تشییع جنازه و مهیار رو گذاشتن پیش منو آبجی! مهیار هم جدیدا تا بهش میگیم برو اون طرف بشین میزنه زیر گریه و با صدای بلند گریه میکنه! تا ظهر که مامان اینا بیان هرکاری کردم که بهش غذا بدم بخوره نمیخورد و زیاد که اصرار میکردم گریه میکرد و خلاصه کلی باهاش دعوا کردم (2 سالشه)! :)) توی این گیر و دار همونطور که به میلاد قولشو داده بودم باید اون دسری رو درست میکردم که روز قبلش برای مهمونیه همسایه مون درست کرده بودم... کرپ ژامبون! میلاد هم همزمان یه فیلم ترسناک باز کرده بود و مهیار از یه طرف گریه میکرد و سهیل جیغ میزد و اصلا اوضاعی بود!! به محض اینکه دسر آماده شد ظرف 2 دقیقه به طور کامل غارت شد! لحظه ی آخر یادم افتاد یه عکسی ازش بگیرم که یاد و خاطره ش رو زنده نگه دارم!

از خیلی وقت پیش کامپیوترمون خراب شده بود و یه کیس از کیس های بلااستفاده توی دفتر رو آورده بودم خونه که یه مدت باهاش فیلم تماشا کنم! میلاد به دوستش که مهندس کامپیوتره زنگ زده بود و علائم بیماریه (!) کامپیوترمونو بهش توضیح داده بود و اونم گفته بود که هاردتون سوخته! دیروز نشستم پیچ و مهره های کیس رو باز کردم و یکم داخلشو تمییز کردم و دیدم اون سیمی که به هارد وصل میشه دو تا شاخه داره! اونی که وصل بود رو درآوردم و اون یکی سیم رو وصل کردم! گفتم امتحانی روشنش کنم ببینم چه اتفاقی میوفته! در کمال ناباوری دیدم روشن شد... بدون هیچ ایرادی!! از خوشحالی چندین بار درایو ها رو باز کردم و داخلشونو نگاه کردم و اونقد ذوق داشتم که تا ساعت دو نصف شب یکسر فیلم نگاه کردم! :)) گمونم این کامپیوترمون فهمیده میخوایم بفروشیمش و سرش یه لپ تاپ هوو بیاریم داره خودشو خوب نشون میده که منصرف شیم!! کلا وسایلای ما یه رگ حسادت دارن! :)

+ این روزا حجم غذایی که میخورم و میان وعده هام خیلی زیاد شده!! من وقتایی که زیاد غصه دارم اینجوری میشم... بدبختی اینجاس که خودمم دقیقا نمیدونم غم و غصه م از چیه و چی میخوام که شادم کنه... فقط اینو میدونم که باید یه چیزی بخورم؛ حتی اگه میل نداشته باشم... نگران بالا رفتن وزنم هم نیستم!! خدا کنه تا 100 کیلو نشدم به حالت عادی برگردم!! :(

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۰
بی نام

نظرات  (۴)

۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۴ شباهنگ (بایقوش سابق)
بابا بی تیکه کالباسینان خیارشوردی دا کرپ ژامبونی نمندی دا 😏  ؟ بیزده بونا کالباس بللسی دیرلر 😁
پاسخ:
شمام بلدی درست کن و ازش رو نمایی کن! ما که ادعایی نداریم توی این زمینه :)
روزهایی که داشتم پایان نامه رو تایپ میکردم این کامپیوتر منو مدام سکته میداد. هی وسط تایپ خاموش میشد و من می مردم و زنده می شدم :)
ولی آخرش باهام رفیق شد
دوسش دارم
پسر خوبیه :)
برعکس تو من به شدت کم غذا شدم خوشبختانه. ماه هاست چیپس و پفک هم نمیخورم اصلا. خودمم متعجبم از خودم!
ولی منم مثل توام یعنی وقتی به هم میریزم پر خور میشم :))
دست پختت خوبه ؟
دسر که به نظر خوشمزه میاد
دستورشم تو پی وی بفرست :)
پاسخ:
منم کامپیوترم رو دوست دارم ولی لامصب یبار چنان ضربه ای بهم زد که از اون روز به بعد تصمیم گرفتم حتی به اون هم اعتماد نکنم... داشتم یه مقاله ی تخصصیه خیلی سخت واسه دوستم ترجمه میکردم، سه روز وقت داشتم... زیاد بود... عادت دارم همونجوری که ترجمه میکنم تایپ میکنم... فک میکنم ۱۰ صفحه ای تایپ کردم و یهو خاموش شد... قشنگ نشستم گریه کردم... درسته که خیلی طول کشید و وقتی هم روشن شد همه ی اون ۱۰ صفحه پریده بود، اما بعد از اون توی هرکامپیوتری که اومدم چیزی ترجمه کنم بعد از هر پاراگراف فوری ذخیره میکردم مطلب رو! 
این روزا بدجور حالم ناجوره... 
دست پختم بد نیست! هرچند زیاد آشپزی نمیکنم چون اگه مامان بفهمه میتونم از پس غذا بربیام دیگه کارم ساخته س... میدونی که چی میگم :))

داخلش که کالباس و خیارشور و قارچ و جعفری و ایناس... مهم اون نونشه که متشکل از یه لیوان شیر و کمی نمک و یه لیوان آرد و سه تا تخم مرغه و البته اگه سرخ کردنه دو طرفه اونه که یکم زمان بره! :) مطمئنم با قابلیت های آشپزی ای که تو داری خیلی بهتر از من میتونی درستش کنی نسرین جانه کدبانو :)

چ میان وعده ی خوشگلی هم شد:))
وایی ک چقدر سخته چند تا بچه ی شیطون پیش آدم باشن که یه جا بند نشن:((

چ حسی داشتی وقتی کامپیوتر رو درست کردی!!!!؟؟؟
خوشحال میشم به وب من هم سر بزنید:))
پاسخ:
ممنونم :)

اره مخصوصا که بچه ها پسر هم باشن! 
 اونقدی از درست شدنش خوشحال شدم که میتونستم تا صبح  نخوابم و توش فیلم ببینم که مطمئن شم درست شده! 
چه کامپیوتر خوبی...
غذا خوردن بهترین کاریه که عادمو آروم می کنه
پاسخ:
اره وقتی میبینه فیلم های کره ای ارومم میکنه خودش رو به راه میشه خود به خود و بعد که حالم خوب شد و فهمید دیگه بهش نیاز ندارم دوباره مریض میشه! درکش خیلی بالاس 😁
غذا خوردن خوبه اما نه مثل این روزهای من...!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی