...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

525. پس موش کوش؟!

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۱۱ ب.ظ

یادم میاد اون زمان که دانشجوی شیمی بودم، آزمایشگاهه درس شیمیمون توی یه جایی بود شبیه زیر زمین که خیلی ترسناک و سرد بود! درست رو با روی ازمایشگاهه ما، آزمایشگاه زیست شناسی بود، یه جایی شبیه شکنجه گاه! یه روز بچه های زیست بدو بدو اومدن تو آزمایشگاه ما و گفتن که موش های آزمایشگاهشون قفسشونو شکستن و فرار کردن و اگه پاشون برسه تو آزمایشگاه ما (شیمی) حتما میمیرن! یه جیغ و دادی بلند شد و همه از آزمایشگاه زدن بیرون بجز چند نفر! یکی یکی موشها پیدا شدن و یه دونه کم بود... اون یه دونه هم پشت یه شوفاژ جلوی آزمایشگاه ما قایم شده بود... هیشکی جرات نمی کرد بره اونو برداره، حتی خدمه ی اونجا هم نزدیک نمیرفتن، بهونه شونم این بود که موش نجسه نمی تونیم برش داریم! من از نزدیک داشتم نگاش میکردم، درسته نمیتونم موش رو بگیرم دستم (حتی این جوجه رنگی ها رو هم نمیتونم بگیرم دستم) اما ازشونم نمی ترسم! یه موش سفید که دماغ و گوشاش صورتی بود... یه دختره اومد به من گفت تو از اون طرف یه کاری کن بیاد بیرون، من از این طرف میگیرمش! منم از اون طرف ترسوندمش و اون دختره خیلی راحت موشه رو گرفت دستش... کاری که پسرا هم ترسیده بودن انجام بدن... با این حال از ما دخترا همیشه به عنوان ترسو یاد میشه!

دیروز که رفتم سرکار و گفتن که یه موش توی دفتر رویت شده سریع یاد اون اتفاق افتادم... قرار شد اینبار صاحب کارمون وسایلارو تکون بده که موشه بترسه بیاد بیرون و منم از این طرف با جارو بکوبم تو سرش! ولی قبلش تو نظرم بود الکی جیغ بزنم که بچه ها بترسن و منم حسابی بهشون بخندم :) اما متاسفانه موشه پیدا نشد که نشد! 

امروز هم یکی از همکارامون که به شدت از موش میترسه اومده بود و کلی سربه سرش گذاشتم که آرزو موشه هنوز پیدا نشده و این یعنی هر لحظه ممکنه خودشو نشون بده و اونم می ترسید و موجبات شادی منو فراهم میکرد :) حالا خوشحالم از چیزی که من میترسم (یعنی عنکبوت) اکثر افراد میترسن و نمیتونن منو با اون تهدید کنن :) 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۳
بی نام

نظرات  (۱۲)

دیروز یه عنکبوت! دیدم. اولین کسی که موقع جیغ زدن یادش افتادم تو بودی
پاسخ:
شاید باورت نشه ولی من الان سالهاس با دیدن جغد یاد تو میوفتم... نه اینکه خدایی نکرده بگم جغدی ولی خب اونقد که چیز میز با طرح جغد کادو گرفتی و خودتم علاقه نشون دادی بهش یه جورایی منو یاد تو میندازه... فک کنم این عنکبوت هم شده نماد من :))) 
۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۰:۳۲ احوال نویس :)
موش:|
متنفرم ازش:)
پاسخ:
گناه نداره طفلی؟! 😁
اون قسمت اولش منو یاد کمیک های ماروِل انداخت ! موشها قفسشونو شکوندن و فرار کردن.. انگاری مثلا قدرتشون زیاد شده وقراره شهرو بهم بریزن.. :))

این موش سفید کوچولوها که خیلی بامزن.. :)) اگه مطمئن باشیم گاز نمیگیرن.. میشه گرفتشون خب.. بعدم آدم دستشو میشوره !! در کل ولی دخترها ترسو تر هستن.. شما مثلا یه جایی که یه جمع مختلط باشه.. یه اتفاق ترسناک بیوفته.. همه دخترا جییییغ.. :))

+ من همواره همکارامو توصیه میکنم که سر به سر دیگران نگذارن.. مثلا تو محل کار ما امواج مضر زیاده.. اونوقت یه نفر هست که بنده خدا اطلاعاتش خیلی کمه و نسبتا ساده هست.. بعد میان اذیتش میکنن که آخ آخ این امواج ضرر داره و تو فلان مشکلات برات پیش میاد و.. یکی انقدر اذیتش کرده بود.. گوشیشو میبرد میگذاشت چند متر دور تر از خودش که چیزیش نشه.. :(  گناه دارناا.. خدارو خوش نمیاد.. :)
پاسخ:
شاید هم تبانی کرده بودن واسه فرار :)) میخواستن ما آدم ها رو نابود کنن :)) 

واقعا اون آزمایشگاهی ها خیلیییی نازن:)) خب اصولا دخترا باید ترسو باشن که وقتی ترسیدن بپرن بغل پسرا (از نوع محرم) که خودشونو لوس کنن، وگرنه دختری که شجاع باشه به درد نمیخوره :)) نصف جذابیتشون تو ترسو بودنشونه :) اون جیغ هم واسه تخلیه ی انرژیه... من بعضی وقتا الکی جیغ میزنم... اینقده حال میده :))

+ خداییش من اهل اذیت کردن نیستم اما خب اینکه یکی فقط واسه اسم موش (حتی اگه اصلا توی محل دیده نشده باشه) واکنش شدیدی نشون بده آدم دلش میخواد اونو اذیت کنه... وگرنه اینکه واقعا موشی باشه و کسی بعد از دیدنه اون بترسه و جیغ بزنه یه چیز طبیعیه و درست نیست اونو اذیت کرد... من با اون دسته ی اول مشکل دارم که جو ایجاد میکنن :))
موش، موجودی چندش آور مثل سوسک برای اکثر دخترها و تک و تک پسرها...
ولی عجب ماجرایی راه انداختیاا شیطون بلاا
ولی موش ترس نداره، من خودم بودم می گرفتمش، نازشم می کردم و به خدا می سپردمش.
موش حیوانیست آرام مثل سوسک و زیبا...:)))
پاسخ:
قبول دارم موش برای اکثر دخترا حکم سوسک رو داره اما من موش رو دوست دارم... البته نه اون موش هایی که اندازه ی گربه هستناااا :)) 
موش حیوانی آرام مثل سوسک؟؟؟؟ زیبا؟؟؟؟ ناموسا؟؟؟😂
:))) ولی انقدر بدم میاد موقع تحقیق راجع به آدم میرن سراغ یه آدم دیگه. نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین دوستام هم نه، حتی مامان و بابام هم منو خوب نمی‌شناسن
پاسخ:
کاملا باهات موافقم!! توی بدترین حالت که من تجربه کردم میان محل کارم!! واقعا همکارای من از من چی میدونن؟! :/
من برم تو افق محو شم :)))
پاسخ:
یه چندتا پست داشتی که من خیلی دوسشون داشتم!! یکی اونی بود که رئیس دانشکده تون بود که اومده بود بازدید از خوابگاهتون!! یکی هم اونی بود که عکس خودتو گذاشته بودی و رمزشم مدل ساعتت بود :)) یه چندتایی هم هست که خیلی جزئی یادم میاد... مثلا اونی که جمعه رفته بودی تنهایی قبر اون زندیه بود چی بود اونو پیدا کنی، یکی هم قضیه ی اون قوریت که دوستات میگفتن چرا قوری شخصی داری و خیلی چیزای دیگه!! به نظر آدم خطرناکی ام؟! :)) واسه تحقیق میگی بیان از من بپرسن تورو؟! :))
خب لامصب یه عطسه‌ای سرفه‌ای صدایی نامی نشونی کامنتی چیزی. خاموش چرا خب آخه :))
پاسخ:
اون موقع اون مدلی حسش یود خب :))

حواست باشه من خیلی چیزا ازت میدونم :)))
زمان بلاگفا بودا! ینی انقدر قدیمی هستی؟!!!
پاسخ:
اون موقع ها خاموشه خاموش بودم.... من خیلی خیلی قدیمی ام!! :)
۱۴ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۸ جناب منزوی
خانمم مارمولک رو با دست میگیره :|
پاسخ:
ماشاا... به این شیر زن!! :/
وای وای چقدر خندیدم :))

قصه ی موش همین چند روز پیش برای ما اتفاق افتاده بود
که مقدمه ی یک داستانم شد :))

یاد اون افتادم

خیلی می ترسم از موش به طرز وحشتناکی
پاسخ:
:))

این قصه ی موش سر دراز دارد!! حالا داستانش چی بود؟! :))


واقعا از عنکبوت میترسی ولی از موش نه؟😐
عنکبوت که هم کوچولوتره هم بی آزار تر 
ولی به شخصه کلا از بند پایان بدم میاد 😐
پاسخ:
حالا بحث آزار رسوندنشون نیست!! من از قیافه شون میترسم!! موش خیلی نازه... اما عنکبوت با اون پاهاششششششش :/
من از همه چی می‌ترسم. ولی تو خوابگاه، وظیفهٔ خطیر کشتن سوسکا رو بر عهده داشتم و بعد از کشتنشونم عکسشونو می‌گرفتم نگه‌می‌داشتم یادگاری
پاسخ:
آره یادمه یبار فایل صوتی جیغ زدن هاتونو توی وبلاگت گذاشته بودی :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی