...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

421. روزهای سخت در راه است!

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ب.ظ

تعرفه ی بیمه ها رو اعلام کردن و این یعنی خداحافظ بیکاری و مفتی پول گرفتن، خداحافظ دو ساعتی که میرفتم سرکار، خداحافظ مرخصی های بدون حساب، خداحافظ ساعت کاری از دوازده و نیم تا دو، خداحافظ دورهمی هایی که توی اون مدت کوتاه سرکار با همکارا داشتیم و غیبت میکردیم، خداحافظ روزهای خوب! :(

امروز از ساعت دوازده و نیم رفتم سرکار و ساعت هشت برگشتم خونه! خسته که هستم ولی خب از ساعت دو که درها رو میبندیم و پشت درهای بسته فقط خودمون همکارا میمونیم تا کارامونو انجام بدیم فضا طوریه که اصلا نمیفهمیم زمان چجوری میگذره و کارمون کی تموم میشه! کار منو آبجی ساعت چهار یا زودتر تموم میشد، ولی خب بخاطر اینکه من خواستم به همکارا کمک کنم، آبجی رفت خونه و من موندم، اما به یه شرط! گفتم نمازم مونده، اگه زیراندازی چیزی با یه مُهر برام پیدا کنین تا شب میمونم کمک میکنم وگرنه منم میرم! که ظرف پنج دقیقه دیدم صاحب کارمون همچین محرابی برام تو آشپزخونه آماده کرده:

همین باعث شد که بقیه بچه ها هم نمازشونو بخونن (مصداق امر به معروف با عمل همینه)! ملائک به حال ما غبطه میخوردن :))! قرار شد از این بعد که مشکل نماز هم نداریم دیگه ساعت دوازده و نیم برم و هر وقت کار تموم شد برگردم و البته غُر نزنم! :) 

دوتا پرینتر خراب شده بودن، صاحب کارمون از ساعت دو داشت باهاشون کلنجار میرفت و میگفت من میتونم درستش کنم! گفتم بابا شما اینکاره نیستین بکشین کنار من سه سوت حلش کنم، گفت نه من میتونم! گفتم بخدا کار شما نیست، از من اصرار از اون انکار (یا از اون اصرار از من انکار؟!) خلاصه نزدیکای ساعت هشت بود که گفت من نتونستم تو هم عمرا بتونی، خدا شاهده جلوی چشم خودش با دوتا کلیک و یه ریستارت درستش کردم :)) آخه تو که اینکاره نیستی چرا منو حرص میدی؟! صاحب کاره دیگه، چه میشه کرد :) مجبوریم بهش بگیم باشه تو خوبی :) 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۷
بی نام

نظرات  (۷)

اوهوم..
خدا خیرشون بده.. :)
پاسخ:
الهی آمین:)
خسته نباشی
پاسخ:
ممنون :)
اعتماد به نفست با این صد برابر شد دیگه نمی شه به تو چیزی گفت 😂😂😂😂😂😂😂😂
پاسخ:
بله الان من مهندسم :))
سال 94 می‌رفتم یه شرکتی. صبح تا شب باز بود و بستگی به کارم داشت که کی برم. همه‌شون آقا بودن و منم روم نمیشد بپرسم کجا نماز بخونم و اصن جا برای نماز خوندن نبود. برای همین صبر می‌کردم دوازده نمازمو تو مترو بخونم و دوازده برم تا غروب 
یا صبح زود برم تا چهار و نیم پنج که تو مترو بخونم آخر وقت
خلاصه که تف به ریا
ولی چه مشقت‌هایی کشیدم که مپرس :))
پاسخ:
یادم میاد راجع به اون می نوشتی... فک کنم اونجا ویرایش میکردی🤔 
من که اصلا حال ندارم نماز ظهر قضاشو بخونم، حالا به وقتش میخونم خسته میشم :)) چه برسه مثلا بعد از نماز شب بخونمش... دیگه به فنا میرم :)) 
فک کنم ملائک بیشتر از ما به حال تو غبطه خوردن خوش به حالت :))
 
یه وقتایی باید با لبخند از طرفِ مقابل و حرفاش گذشت. بهترین کار گاهی سکوته.
پاسخ:
بله حق با شماست :)
سلام :)

غصه روزهای نیامده رو نخورین ... ان شاءالله بهتر از قبل باشه براتون :)
پاسخ:
سلام :)

والا غصه نیس نگرانیه :)) درست زمانی که قراره سرمون خیلی شلوغ بشه خواهرم احتمالا زایمان کنه و من خیلی دست تنها میشم... این‌نگرانی داره :)
ان شاء الله که خیره.. :)

آفرین به شما بابت احیاء امر به معروف عملی.. :)) خدا خیرتون بده..

میگم که در اینجور مواقع.. یه جوری فروتنانه مشکلو حل کنید که صاحب کارتون یه موقع ته دلش داستان پیش نیاد.. :) من اینجور مواقع به صورت گمنام مشکلو حل میکنم.. :) یا مثلا اگر خودش بگه بیا حل کن.. اینطوری اگر مث شما باهاش صحبت کنم که به قول بابا پنجعلی الفاتحه :)) غرورش لگد مال میشه بنده خداا :))


پاسخ:
صاحب کار ما آدم خیلی شوخ طبعی هستن و جنبه ی خیلی بالایی دارن، الان من سالهاس پیش اون کار میکنم، اگه باهاش اینجوری حرف نزنیم ناراحت میشه :) تازه خودشم میدونه ته دلمون هیچی نیست :)) وگرنه بحث غرور و اینا نیست، اونجوری که میگفت من میتونم فقط واسه سر به سر گذاشتن ما بوده، وگرنه معمولا تا وسایل اونجا حتی هنک میکنن فوری میبره میده تعمیرش کنن :)) به زور منه که گاهی اجازه میده من درستشون کنم :) در کل خدا حفظش کنه آدم خیلی خوبیه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی