...follow your dreams

...follow your dreams

از وبلاگی که دوسش داشتم اسباب کشی کردم اینجا...
وبلاگ سابقم این بود:
www.chibudimchishodim.mihanblog.com
بیشتر از دو سال اونجا پست گذاشتم و خاطراتمو به اشتراک گذاشتم اما حالا بنا به دلایلی اینجام!
یه مثلا کارمندی هستم که لیسانس زبان دارم و خل شدم و میخوام دوباره کنکور بدم و به آرزویی که تو بچگیم داشتم برسم! به اینم اعتقاد دارم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س، ولی خیلی با این کنار نمیام که خواستن توانستن است!

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

518.زیبای خفته! (کمی دخترانه)

دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ

یه خارجیه از ایرانیه می پرسه که هدفت توی زندگی چیه؟ ایرانی میگه هدفم اینه یه شغل خوب پیدا کنم و خونه و ماشین بخرم و خونواده تشکیل بدم! خارجیه میگه اینا که حق طبیعیه هر آدمیه، هدفت چیه؟! (میگن اون طرف بعد از این حرف دیگه هیچ جا دیده نشده :) ) 

یه فامیل داشتیم که ۲۲ سال پیش ازدواج کرده بود... همیشه از اینکه توی سن پایین متاهل شده بود شاکی بود... به ما میگفت خوش بحال شما که برا ازدواجتون معیار مشخصی دارین، اون زمان من فقط به این خاطر ازدواج کردم که بتونم رژ بزنم! چون وقتی مجرد بودم حقه همچین کاری رو نداشتم! متاسفانه بعد از ۲۲ سال این فامیلمون طلاق گرفت! 

من با این نسل جدید کاری ندارم، اما واقعا هدف خونواده های ما چی بود که از ما دخترا حق زیبا شدن رو گرفتن به این امید که بعد از ازدواج اونم اگه شوهرمون دوست داشت و وقت میکردیم و بچه ها واسمون اعصاب میذاشتن؛ خودمونو خوشگل کنیم؟! در حالیکه پسرامون با ریش و سیبیل و موهاشون (که براشون زینت حساب میشه) میتونستن خودشونو هرجور دوست دارن درست کنن و کسی نمی گفت بذار بعد از ازدواج واسه زنت این مدلی ریش بذار مثلا؛ تازه کلی هم افتخار میکردن! اما ما دخترا اختیار ابرو و مو و حتی سیبیل هامونو هم نداشتیم! (واقعا فرهنگی از این مزخرف تر داریم؟!) 

من با تیپ و آرایش دخترای نسل جدید مخالفم البته، اما خب ارایش ملایم خوبه، که جدیدا خونواده ها اجازه ی این کار رو میدن تا دخترا حداقل معیارشون برا ازدواج این نباشه که "ازدواج کنم تا بتونم آرایش کنم"! چون زیبایی و اراستگی حق طبیعیه هر آدمیه، نباید بشه هدف برای تشکیل یه زندگی!

با این حال به زور هم که شده تو مخ من و هم نسل های من رفته که آرایش باید بعد از ازدواج باشه... من با این قضیه کنار اومدم اما با رنگ کردن مو هرگز! چون رنگ کردن مو واسه منی که موهامو میپوشونم کمترین آرایشیه که میتونم بکنم و ادعا کنم که بله اینکار رو واسه دل خودم کردم و قصدم خودنمایی تو کوچه و خیابون نبوده! (جسارت نشه به دخترایی که علاقه و ارادت خاصی به آرایش کردن تو هر محیطی دارن... نظر شخصیه خودمه!) 

لذا در همین راستا و تحت تاثیر این عفریته توی سریال "زوج اورژانسی" برای اولین بار موهامو این رنگی کردم (کار شاق)

+ لامصب چقد بهم میاد و خوشگل شدم :) فقط میلاد بهم میگه شبیه اون دختره توی کارتون "brave" شدم... یکمم شبیه آن شرلی! اما نظرش اصلا برام مهم نیست :) هرچند ته تهه دلش میدونم همچین بدش نیومده :)برادر است دیگر... سر به سر من نذاره روزش شب نمیشه! :)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۹
بی نام

نظرات  (۱۱)

انقدر پستاتون قشنگه و نقد مودبانه داره که دلم میخواد یه پست رو هزار بار بخونم...
یه سری چیزا رو دارن یاد میدن که واقعا روانی میکنه... یه مشاور  به دختر همکارم که کلاس نهمه گفته تاقبل از ازدواج چادری باش چون بعد از ازدواج که لباسای تنگ و بدن نما پوشیدی تا شوهرت لذت ببره برات جذابیت و تازگی داره 😐
در کل مرسی که برای اعتراض موهاتونو رنگ کردین 😀
چقدم قشنگه
پاسخ:
شما لطف دارین :)
مشاورا جدیدا چیزایی تو گوش بچه ها میکنن که اصلا آدم هیچ جوره نمیتونه هضمشون کنه!!!
ممنونم :)
سلام.. :)

- من خارجی نیستم ولی به نظر من هم اونا هدف های جالبی برای زندگی نبودن.. :) حالا هرکی ندونه فک میکنه من الان خداوندگار تعیین هدفم.. نه خب.. ولی پیدا کردن هدف خوب برای زندگی در این دنیا.. کار دشواری هست..!

- شما دیدین کسایی که رو که در مجموع راضی باشن ؟ :)) آخه هممون معمولا ناراضی هستیم تا حدی.. یکی زود ازدواج کرده.. ناراضیه.. یکی به موقع.. ناراضیه.. یکی دیر.. ناراضیه..و تو تمامی مسائل زندگی.. به همین ترتیب.. :) ولی خب اون زمان یه همچین داستان هایی هم بوده دیگه.. به نظرم نباید زیادی سخت گرفت.. تموم شد رفت زندگی.. :)

- قدیما یه فرقی میشد به غیر از حلقه دونست برای اونایی که ازدواج کردن و اونایی که نه !! ولی الان چی.. واقعا دخترها و پسرها هیییچ محدودیتی ندارن دیگه هر کاری دلشون میخواهد میکنن.. من نمیگم درست بوده 100 درصد قدیم.. ولی خب شرایط اون شکلی بوده دیگه.. الان دخترهای مذهبی مجردی که خوب باشن هم معمولا یه مقدار کمی آرایش رو دارن.. دیگه انقد مشکل و داستان هست که نیاز نیست به فکر سیبیل داشتن یا نداشتن یه دختر باشیم !! اگر قرار بود اینا نشونه ی پاکی و نجابت دخترا و پسرا باشه که خیلی خوب بود..!

- من خودم از اونایی هستم که فکر میکنم همسرم آرایش کم و خیلی معمول برای بیرون خوبه داشته باشه و البته خب اگر بخواهم ازدواج کنم.. به دنبال کسی میگردم که موافق این موضوع باشه و البته بحث داخل خونه که فرق میکنه.. این البته یه بخشی از حیاء برای خانم ها هست و برای مردا هم همینطوره و نباید با هرکسی هرطوری دوست دارن رفتار کنن و.. که بحثش مفصله و هر کسی عقاید و تفکرات خودشو داره :)

- تبریک میگم.. :) امیدوارم یه روزی برسه همسرتون کلی ذوق و شوق کنه از تغییر چهرتون و اینا..
پاسخ:
سلام و درود بر شما

کاش خارجی بودیم و یه هدفی تو زندگیمون داشتیم :)

کاملا موافقم! ما توی ترکی یه ضرب المثل داریم که ترجمه ش این میشه که "خدا نمیتونه بنده شو راضی نگه داره" و این دقیقا مصداق همون چیزیه که شما فرمودین :)

یعنی الان تنها راه تشخیص مجرد از متاهل حلقه س؟؟ من سالهاس توی دستم بخاطر عادت انگشتر دارم (دقیقا هم همون انگشت دست چپ) ولی با این حال همه از ظاهرم میفهمن مجردم و هیچکدوم از کسایی که حالا خواستگار واقعی بودن یا خواستگارنما، نپرسیدن که حلقه برا چیه؟! در واقع به نظر من اگه آقایی کسی رو زیر نظر داره برای ازدواج، بهتره بره وضعیت تاهلش رو بپرسه تا اینکه بخواد از روی ظاهر و انگشتر و آرایش و اینا قضاوت کنه :)

بنده به عقاید و تفکرات شما احترام میذارم، ان شاءا... که خانمتون همون طور باشه که مد نظرتونه:)

خیلی ممنون :) یکی از قشنگترین جمله هایی که بعد از تبریک بهم گفتن همین جمله ی شما بود... برخلاف حرف خیلیا، اینجور جمله ها یه جور حس خوب به آدم انتقال میده :)
توجه           توجه           توجه

از همین تریبون استفاده میکنم ( اصولا من از هر فرصتی استفاده میکنم ) به عشقم سلام عرض کنم

( البته هنوز این وبلاگ رو ندیده اما خب بزودی خواهد دید ) و از عمق وجود بهش میگم دوستش دارم

یه تاری موی کثیفشو با کل همجنساش عوض نمیکنم ، پشیمونم از اینکه دیر همدیگرو کشف کردیم اما حالا که دارمش هیچوقت تنهاش نمیذارم و تاااااااااااا ابد عااااااااااشقشم خیلی میخوامش



و اما خطاب به نویسنده وبلاگ :
گفتم یه جوی به وبلاگ بدم حس قشنگی داشته باشه و از بحث چشم هم چشمی خارج بشیم ، راستش منم فردا میرم آرایشگاه و کلی خرج سر و صورتم میکنم اما خب دلیل نمیشه بیام جار بزنم ، البته هرکس فرهنگی داره و چه خوبه که انسان ها با فرهنگ های هم آشنا بشن تا شاید از همدیگه اصول زندگی یاد بگیرن .

با تشکر از طرف یه دوست عتیقه ( خیلی قدیمی ) 
پاسخ:
واقعا هدفتو از اون استفاده ی تریبونت درک نمیکنم! کسی که عشقشو جار بزنه معمولا عشقش واقعی نیست؛ ان شاءا... که واسه تو اینجوری نباشه! 

از کجا معلوم تو بعد از اینکه دستی به سر و صورت کشیدی یه عکس از چهرت بعد از ارایشگاه تو اینستا در معرض دید همه نذاری؟! من که نمیشناسمت شاید از اونایی که واسه خودنمایی میرن ارایشگاه! خب منم به این فرهنگی که داری احترام میذارم ولی سعی میکنم ازت همچین چیزی یاد نگیرم... اگه چیزای بهتری داری اونا رو بگو تا بتونیم استفاده کنیم! 

بعید میدونم ما اصلا با هم دوست باشیم... حرفات شبیه یه دوست نیست!
وااااااااااااااااااااااای تبریک میگم ، چه حرکت بزرگری کردی ، موهاتو رنگ کردی؟ ماشالله ماشالله

الان مثلا عکس همرنگ موهاتو گذاشتی ، بعد با افتخارم اعلام کردی ، بعد ادای پوشیدگی هم میکنی؟

آفرین! آفرین!

100% با این تعریفی که کردی همه به این نتیجه رسیدن که خوشگل شدی ( تا برداشتمون از خوشگلی چی باشه )  - آیموجی از خنده غش کردن -

خب دانشمند خدا تورو در مسیرت حفظ کنه تا باشد ببینیم سایر دخترانه هایی که منتشر میکنی چی باشه ( با نگاه انقادی این خطو بخون ) - ایموجی نگاه با ابهت -
پاسخ:
وقتی مثلا تویه خواننده اصلا منو ندیدی و از جنسیت من حتی مطمئن نیستی، اینکه بدونی موی من چه رنگیه چه ربطی به پوشیدگی من داره؟ من عکس موهای خودمو گذاشتم مگه؟ 

اینقد به من حسودی نکن؛ والا خوبیت نداره :)) 

بند آخر حرفتو خودتم نفهمیدی چی گفتی، انتظار نداشته باش منم بفهمم! 
اتفاقا چون از خیلی جهات شبیه هم هستیم دارم میگم، ما تقریبا هم محله ایم، از خانواده هایی سنتی و مذهبی هستیم و خیلی از ساختارهای فکری خانواده هامون شبیه همه.
من انتقادم به اینه که چرا همیشه ما دخترها هستیم که باید مقید به یک سری چارچوب های غیر منطقی باشیم و توی همین خانواده ها پسرها آزادی عمل بیشتری دارن؟ چرا خانواده ها ماها رو به صرف دختر بودن تحت کنترل و حکومت خودشون در میارن؟ برای همین میگم یک سری باورها رو خودت باید تغییر بدی چون خودمم دقیقا همین کار رو کردم، باید کم کم این مسئله جا بیوفته که عفت و نجابت و پاکی یک دختر به این چیزها بستگی نداره، حتی کم کم این مسئله جا بیوفته که دختر ها مالک جسم و روح خودشون هستن نه اینکه کس دیگه ای مالک روح و جسم شون باشه(در دوران تجرد پدر و در دوران تاهل همسر) بحث من اتفاقا شخصی نیست که ازش ناراحت بشی، من تافته ی جدا بافته نیستم. از جنس توم و دقیقا میفهمم چی داری میگی. اینکه دختری حتی بزرگ تر از من و تو حسرت مسخره ای مثل رنگ کردن مو داشته باشه واقعا برام خنده داره. چون هیچ تلاشی برای شکستن این تابو ها نکرده، باید یه جایی این قانون نانوشته تغییر کنه. همه ی آدم های صف شکن از یه جایی شروع کردن بالاخره.
بعدشم تو توی پست یه جوری صحبت کردی که به خواننده این حس رو منتقل میکنه که تو حتی توی مجالس زنانه هم آرایش نمی کنی. حق بده که آدم شوکه بشه:)
خلاصه که ما دوست تون داریم و امیدوارم از حرف هام ناراحت نشده باشی:)
پاسخ:
یه جورایی هم قبول دارم حرفتو، هم مخالفم! درسته که منم با آزادی بیش از حد پسرا و محدودیت بیش از حد دخترا مخالفم، اما بخاطر اینکه دختر جنس ضعیفه، همیشه باید تحت حمایت باشه، ولی خب از این حمایت بد تعبیر شده و تبدیل شده به محدودیت! 
من حرفم اینه که اگه منو تو میتونیم یه سری محدودیت هامونو از بین ببریم و بتونیم خونواده مونو متقاعد کنیم که فلان طرز تفکر غلطه، نباید انتظار داشته باشیم همه ی دخترا هم بتونن اینکار رو بکنن! شرایط زندگی هر کی با اون یکی فرق میکنه، حتی اگه توی یه محله باشن، اصلا فامیل های نزدیک باشن! اینکه یکی حسرت کمترین چیزی رو بخوره که میتونه داشته باشه اما اجازه نداره رو درک میکنم و هیچوقت ازش نمیخوام اونم مثل من بشه و بخاطر اینکار مجبور شه یه سری قوانینی که تو خونواده شون هست رو زیر پا بذاره و بگه اره چون زهرا فلان کار رو میکنه منم باید بکنم گور بابای حرف پدر و مادرم! 
من میگم تا وقتی تو شرایط کسی زندگی نکردیم نباید از دور بشینیم و تز بدیم که اره تو باید اعتراض کنی، ال کنی، بل کنی! ببین دختر همسایه ی ما متولد سال ۶۴ بود... ۶ سال با پسرداییش نامزد بود، توی این ۶ سال حتی یبارم حق اینو نداشت که با نامزدش خلوت کنه! همین پارسال ازدواج کرد... ارشد زبان انگلیسی داشت! نه بچه بود، نه بیسواد، نه بی فرهنگ، نه احمق، نه چیزی! قطعا شرایط و جو خونواده شون طوری بوده که نمیتونسته بگه بابا من میخوام با محرمم تنهایی صحبت کنم، اینو نباید سرزنش کرد، ما جای اون نیستیم، ما توی شرایط اون نبودیم! شاید اگه یبار اعتراض میکرد برا همیشه از طرف خونواده ش طرد میشد! شاید مثلا منو تو بگیم خب به درک، آدم طرد بشه، اما برا اون خیلی مهم بوده این قضیه! 
از بین بردن اون قوانینی که اذیتمون میکنه کار راحتی نیست! آرایش کردن هم خب زمان میبره تا کم کم تو خونواده هامون جا بیوفته که اجازه بدن دختر اختیار ظاهرش دست خودش باشه! شاید تو هم مادر بشی به این راحتی ها اجازه ندی که دختر چهارده ساله ت واسه بیرون رفتن عین خودت آرایش کنه و کسی نفهمه بالاخره مادر کدومه و دختر کدومه! اونوقت دخترت حق اعتراض داره؟ شاید بله اگه به سن الان ما برسه و همچنان مجرد باشه دیگه بهش این اجازه رو بدی ولی قبلش حتما تو هم یه خط قرمزایی براش تعیین میکنی! خودت به عنوان مادر چقدر میتونی تحمل کنی که دخترت از خط قرمزات بگذره و دلیلش هم این باشه که الان مثلا سال ۱۴۰۰ و دوستم اینجوریه و اله و بله؟! البته شاید هم تو مادر روشنفکری باشی اما من نمیتونم تحمل کنم! :)
نه بابا ناراحتی نداره فقط داریم بحث میکنیم :) ایشاا... که من با حرفام ناراحتت نکرده باشم :)
عاقا این بحث سیبیل بین دخترا خیلی پدیده ترسناکیه -____-
شما فکر کن صدا می‌کنی زهرا(به علت ازدیاد این اسم بین دخترا) یهو چنگیز خان مغول برمیگرده -____-
+
شوهر=غول چراغ جادو
پاسخ:
واقعا معضلی بود برا خودش :))
من یه زمونی خودمو مسخره میکردم و برا دوستام تعریف میکردم که سیبیلام به حدی بود که وقتی آب میخوردم و بعدش یه دست می کشیدم روی سیبیلام، از هر طرف یه قطره آب چکه میکرد :)) اوضاعی داشتیمااااا :))))
1- مگر سیبیل هم داری؟
2-نذارید این چیزا براتون تبدیل به عقده بشه تو عروسی ها که میتونید..تو جشن تولدا....تو جمع های زنونه
3- رنگ موی اون عفریته قشنگه به نظر شما؟ 
4- علت طلاق اون خانم بعد 22 سال دقیقا چی بود؟
پاسخ:
1. نه بابا خدا نکنه :) البته این یه حقیقت بود که اون زمان ما دخترا حق نداشتیم سیبیل هامونو نابود کنیم (تقریبا 10 سال پیش، زمان دبیرستان و اوج شیطنت های جوانی)
2. نه نه اصلا عقده ی این چیزها رو ندارم، چون معمولا توی اینجور مجالس سخت گیری نمیکردن! ولی خب توی دوران نوجوانی و جوانی هر دختری دوست داره بیشتر تو دید جنس مخالف زیبا دیده بشه که خب برا اون سخت گیری ها شدید بود (البته نه الان)
3. به نظر من که خیلی قشنگه... حداقل به من که خیلی میاد :))
4. والا دلایلش خیلی زیاد بود... ولی خب اگه بخوام به مهمترینش اشاره کنم این بود که اون خانوم همسرش رو به عنوان پسردایی دوست داشت و هیچوقت نتونست اونو به عنوان همسر دوست داشته باشه! بخاطر یه وصیت یه جورایی مجبوری ازدواج کردن و اونم که خیلی کم سن و سال بود و عشق آرایش و لباس عروس داشت قبول کرد!

ببین به نظرم یه سری تابوهای مسخره رو خودت باید برای خودت میشکستی، اینکه توی سال 97 بشینی و از عدم اجازه برای آرایش و ابرو برداشتن بگی راستش یکم غیر قابل قبوله برام.
اگه همه چیز در حد و اندازه خودش باشه به نظرم هیچ اشکالی نداره، حالا دیگه ده سالی میشه که پسرا هم ابرو برمیدارن دیگه چه برسه به دخترا.
منم. چادری ام، یعنی محدودیت های مذهبی برای منم هست ولی یه روزی به این نتیجه رسیدم که لازمه برای زیباتر شدن یه کارهایی بکنم وقتی خودم بهش رسیدم طبیعتا بقیه هم کنار اومدن. توم خودت باید اقدام کنی نگران واکنش بقیه هم نباش، من اصلا وقتایی که حالم بده آرایش درمانی میکنم، خیلی تاثیر مثبتی داره، قرارم نیست برای بیرون باشه تو خونه هم میشه از این کارها کرد.

پاسخ:
نسرین جان من از شرایط زندگی تو و محیطی که توش بودی و طرز تفکر خونواده و اطرافیانت خبر ندارم، اما با این حال نمیتونی خیلی راحت بگی که باید یه سری تابوها رو برای خودم میکشتم چون عملا توی شرایط من غیر ممکن بوده که نتونستم! توی سال 97 که سهله، تا مدت ها بعد از این زمان هم قطعا خونواده هایی خواهند بود که همچین اجازه ای به دختراشون نمیدن، کما اینکه تو همسایگیه ما دخترای خیلی بزرگتر از من هستن که حسرت همین رنگی که من برا موهام میذارم رو میخورن، چون به شدت تحت کنترل خانواده شونن! دخترای نسل جدید رو بگی بله، کنترل کردن اونا کار خیلی سختیه، اما دخترای زمان ما و قبل از ما و کمی بعد از ما هنوز حرف شنوی دارن از خونواده هاشون، حالا چه این حرف شنوی از ترس باشه، چه از رو احترام، چه از روی چیزهایی که بهمون یاد دادن و شده ملکه ی ذهنمون!
قبول دارم الان پسرا هم آرایش میکنن اما باز هم هر پسری حق اینکار رو نداره؛ بسته به تربیت خانواده و میحیطی که توش هست میتونه یه سری کارها رو بکنه!
من که نگفتم  تو خونه یا توی جلسه های زنونه آرایش نمیکنم، خیلی هم به قول تو انرژی میگیرم، من به مخالفت های خانواده هامون اون زمان که دبیرستانی بودیم و خیلی بیشتر واسه این کارا شوق داشتیم معترضم، وگرنه الان که دیگه کسی کاری به کار من نداره که!
۱۰ مهر ۹۷ ، ۰۱:۲۳ پرتو کیانی
عزیزم:)
پاسخ:
:)
۰۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۹ جناب منزوی
فک کنم خیلی دخترانه بود :)
پاسخ:
آخراش آره ولی اولاش یکمی پسرانه دخترانه قاطی بود :))
۰۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۷ بابای نرگس
خخخ
مبارکه
یادش بخیر
ما یه زمانی حنا میذاشتیم
پاسخ:
ممنونم :))

ما هم حنا میذاشتیم اما رو کف دستمون :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی